پژوهشگران در تازهترین بررسی خود اعلام کردهاند که طب سوزنی هدفمند گوش میتواند به کاهش درد ناشی از میگرن مزمن کمک کند.
به گزارش سرویس سلامت و پزشکی تکناک، اگرچه نتایج اولیه این مطالعه هنوز برتری قطعی این روش را نسبت به درمان ساختگی ثابت نکرده است، اما یافتهها نشان میدهد که تحریک نقاط خاص گوش ممکن است در کاهش درد و بهبود کیفیت زندگی بیماران نقش داشته باشد.
نتایج این پژوهش را «فرناندا بله»، فیزیوتراپیست آزمایشگاه علوم اعصاب تجربی دانشگاه سانتا کاتارینای جنوبی (UNISUL) برزیل، در نشست فدراسیون انجمنهای علوم اعصاب اروپا (FENS Forum) ارائه کرد. او توضیح داد که میگرن یکی از شایعترین بیماریهای عصبی جهان است و بسیاری از بیماران با وجود مصرف داروهای متداول، همچنان از حملات شدید و مکرر این بیماری رنج میبرند.
به گفته پژوهشگران، میگرن تنها یک سردرد ساده نیست، بلکه بیماری پیچیدهای است که میتواند عملکرد روزانه، فعالیت شغلی، روابط اجتماعی و کیفیت زندگی افراد را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. این بیماری در زنان نیز حدود سه برابر بیشتر از مردان دیده میشود و پژوهشگران احتمال میدهند که تغییرات هورمونی یکی از دلایل اصلی این تفاوت باشد.
پژوهشگران برای بررسی تأثیر طب سوزنی گوش بر کاهش درد، مطالعهای را روی ۶۸ زن مبتلا به میگرن مزمن انجام دادند. تمامی شرکتکنندگان بر اساس معیارهای بالینی به میگرن مبتلا بودند و دستکم ۱۵ روز در هر ماه با علائم این بیماری مواجه میشدند. این میزان، میگرن مزمن را در شدیدترین شکل خود نشان میدهد و معمولاً کنترل آن با دارو نیز دشوار است.
شرکتکنندگان به صورت تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. گروه نخست تحت درمان با گوشدرمانی یا اوریکولوتراپی قرار گرفت؛ روشی که در آن درمانگر با استفاده از سوزنهای بسیار ظریف، نقاط مشخصی از بخش خارجی گوش را تحریک میکند. بر اساس نظریههای موجود، این نقاط با مسیرهای عصبی مرتبط با درد و عملکرد مغز ارتباط دارند و تحریک آنها میتواند پاسخهای عصبی بدن را تغییر دهد.
در مقابل، گروه دوم تحت یک درمان ساختگی قرار گرفت. در این روش نیز از همان نوع سوزن استفاده شد، اما سوزنها در نقاطی از گوش قرار گرفتند که ارتباط شناختهشدهای با مسیرهای عصبی مرتبط با میگرن ندارند. این روش به پژوهشگران اجازه داد تا اثر واقعی درمان را با اثرات روانشناختی یا تلقینی مقایسه کنند.
دوره درمان برای هر دو گروه هشت هفته ادامه داشت و در این مدت شرکتکنندگان مطابق برنامه مشخص جلسات درمانی را پشت سر گذاشتند. پژوهشگران برای جلوگیری از ایجاد سوگیری، مطالعه را به صورت دوسوکور طراحی کردند؛ به این معنا که نه بیماران و نه افرادی که نتایج را ارزیابی میکردند، از نوع درمان دریافتشده توسط هر شرکتکننده اطلاع نداشتند.


پژوهشگران شدت درد را با استفاده از پرسشنامه معتبر McGill Pain Questionnaire اندازهگیری کردند و برای بررسی تأثیر میگرن بر زندگی روزمره نیز از آزمون Headache Impact Test یا HIT-6 بهره گرفتند. این ارزیابیها پیش از آغاز درمان، بلافاصله پس از پایان جلسات و یک بار دیگر ۳۰ روز بعد انجام شد تا مشخص شود آیا اثر درمان پس از پایان جلسات نیز ادامه پیدا میکند یا خیر.
نتایج نشان داد زنانی که گوشدرمانی دریافت کرده بودند، کاهش محسوسی در شدت درد تجربه کردند. میانگین امتیاز درد این گروه از ۵۰٫۵ در ابتدای مطالعه به ۴۴٫۷ بلافاصله پس از درمان و سپس به ۴۱ در ارزیابی ۳۰ روز بعد رسید. این نتایج به معنای کاهش حدود ۱۱ درصدی درد پس از پایان درمان و کاهش حدود ۱۸ درصدی در پایان دوره پیگیری بود.
با وجود این، گروه درمان ساختگی نیز کاهش درد را تجربه کرد. میانگین امتیاز درد این گروه از ۵۰٫۲ به ۴۴٫۳ و سپس به ۴۳٫۹ کاهش یافت که در مجموع حدود ۱۳ درصد کاهش درد را نشان میداد. همین موضوع باعث شد پژوهشگران نتوانند اختلافی را میان دو گروه پیدا کنند که از نظر آماری معنادار باشد.
اگرچه این نتیجه در نگاه نخست ممکن است ناامیدکننده به نظر برسد، اما پژوهشگران برداشت متفاوتی از آن دارند. به گفته آنها، بهبود مشاهدهشده در هر دو گروه نشان میدهد که حتی تحریک غیراختصاصی گوش نیز ممکن است بر مسیرهای مرتبط با درد اثر بگذارد. به همین دلیل، آنها احتمال میدهند که خود تحریک گوش، صرفنظر از محل دقیق آن، بتواند در کاهش درد میگرن نقش داشته باشد.
علاوه بر بررسی علائم بالینی، پژوهشگران عملکرد مغز را نیز با استفاده از فناوری هموانسفالوگرافی (HEG) ارزیابی کردند. این فناوری که یکی از روشهای نوروفیدبک محسوب میشود، با کمک حسگرهای نصبشده روی سر، تغییرات جریان خون و میزان اکسیژنرسانی به مغز را اندازهگیری میکند. هدف از این بخش مطالعه، بررسی تغییرات فیزیولوژیکی مغز در پاسخ به درمان بود.
نتایج آزمون HIT-6 نیز نشان داد که تأثیر میگرن بر زندگی روزمره شرکتکنندگان کاهش یافته است. در گروه گوشدرمانی، میانگین امتیاز این آزمون از ۶۶٫۱ پیش از درمان به ۶۰٫۷ پس از پایان جلسات و سپس به ۵۹٫۵ در ارزیابی ۳۰ روز بعد رسید. در گروه درمان ساختگی نیز این امتیاز از ۶۵٫۸ به ۵۹٫۲ و سپس به ۵۹٫۳ کاهش یافت. در مجموع، هر دو گروه کاهش حدود ۸ تا ۱۰ درصدی را در تأثیر منفی میگرن بر زندگی روزمره تجربه کردند.
فرناندا بله تأکید کرد که این مطالعه هنوز در مراحل اولیه قرار دارد و نمونه آماری آن برای نتیجهگیری قطعی کافی نیست. به گفته او، پژوهشگران در حال ادامه این تحقیق با تعداد بیشتری از بیماران هستند تا مشخص شود آیا افزایش حجم نمونه میتواند اختلاف معناداری میان درمان واقعی و درمان ساختگی نشان دهد یا خیر.
او همچنین توضیح داد که یکی از فرضیههای اصلی پژوهش این است که گوش از طریق عصب واگ، عصب سهقلو و اعصاب گردنی با شبکههای مهم تنظیم درد در مغز ارتباط دارد. این ارتباط میتواند بر فعالیت دستگاه عصبی، پاسخهای التهابی و حتی تعامل میان دستگاه عصبی و سیستم ایمنی بدن اثر بگذارد.
به باور پژوهشگران، گوشدرمانی ممکن است بر محور عصبی-ایمنی تأثیر بگذارد؛ سامانهای که ارتباطی دوطرفه میان دستگاه عصبی و سیستم ایمنی ایجاد میکند و در تنظیم التهاب و حساسیت به درد نقش مهمی دارد. اگر این فرضیه در مطالعات آینده تأیید شود، کاربرد این روش تنها به میگرن محدود نخواهد شد و شاید بتوان از آن در درمان سایر دردهای مزمن نیز استفاده کرد.
با وجود نتایج امیدوارکننده، پژوهشگران تأکید کردند که بیماران نباید طب سوزنی گوش را جایگزین درمانهای استاندارد برای کاهش درد میگرن کنند. در شرایط فعلی، این روش تنها میتواند به عنوان یک درمان مکمل در کنار داروها، اصلاح سبک زندگی و سایر روشهای تأییدشده پزشکی مورد استفاده قرار گیرد.
این پژوهش نشان میدهد که درک دانشمندان از سازوکارهای عصبی مرتبط با میگرن همچنان در حال گسترش است و روشهای نوینی مانند تحریک هدفمند گوش میتوانند در آینده به گزینههای درمانی مؤثرتری تبدیل شوند. هرچند برای اثبات قطعی اثربخشی این روش به مطالعات گستردهتر و کارآزماییهای بالینی بزرگتر نیاز است، اما نتایج اولیه امید تازهای را برای میلیونها بیمار مبتلا به میگرن مزمن ایجاد کرده است؛ بیمارانی که سالها با دردهای مکرر و کاهش کیفیت زندگی دستوپنجه نرم میکنند و به دنبال درمانهای ایمنتر و مؤثرتر هستند.

















